قفقاز


+ محمدجان شکوری؛ نماینده شایسته ای از بخارا و فرارود

محمدجان شکوری ادیب، محقق و فعال فرهنگی تاجیک سحرگاه یکشنبه 26 شهریور پس از گذراندن بیماری سرطان در سن 87 سالگی در دوشنبه پایتخت تاجیکستان درگذشت.محمدجان شکوری

شکوری، زاده 1304/1925 در شهر بخارا و فرزند شریف جان قاضی صدر، قاضی بخارا در اواخر نظام تزاری و اوایل شوروی بود که در سال 1931 توسط بلشویک­ها اعدام شد. مادرش نیز در سال بعد دار فانی را  وداع گفت و عمه­اش اقبال که به قول شکوری انسانی فرهنگ دوست بود سرپرستی او را بر عهده گرفت.  شکوری عمه­اش را مهمترین عامل تربیت خود می­داند که با تعلیم و آموزش سنت­ها، ترانه­ها و اشعار فارسی او را به فرهنگ ایرانی ایرانی علاقمند و آشنا کرده است.

واگذاری دو مرکز اصلی فرهنگی ماوراالنهر یعنی بخارا و سمرقند به جمهوری ازبکستان  و  تلاش برای از بین بردن سنت­ها و آثار ایرانی آنها به همراه فشار بلشویک­ها باعث شد تا خانواده شکوری به دوشنبه (استالین آباد آن زمان) که شهری جدید التاسیس برای پایتختی تاجیکستان بود مهاجرت کنند. شکوری در دوشنبه مراحل تحصیل را طی کرد و از رساله خود درباره صدرالدین عینی که پدر ادبیات مدرن تاجیک به حساب می­آید دفاع کرد. از آن زمان تا آخر عمر در انستیتو زبان و ادبیات آکادمی علوم تاجیکستان که به نام رودکی نامگذاری شده است، به پژوهش مشغول بود. حاصل این دوران 47 کتاب و حدود 500 مقاله است. شکوری در یکی از آخرین مصاحبه­هایش می­گوید کارهای پراکنده و ناتمام فراوانی برای انجام دارد، اما قوت و نیرویی برای آنها نمانده است.

از آثار مهم او می توان به هر سخن جای و هر نکته مقامی دارد، سرنویشت فارسی تاجیکی فرارود در سده بیستم، خراسان است اینجا، صدر بخارا، روشن­گر بزرگ، فتنه انقلاب در بخارا، سرپرستی فرهنگ فارسی-تاجیکی در دو جلد ، پان ترکیسم و سرنوشت تاریخی تاجیکان و... اشاره کرد.

از میان این آثار دو کتاب خراسان است اینجا و فتنه انقلاب بخارا از اهمیت بیشتری برخوردار هستند زیرا از یک اثر صرفاً تحقیقی فراتر رفته و به حوزه نظریه­پردازی کلان تاریخی-اجتماعی وارد شده­اند. خراسان است این جا کتابی است درباره سرنوشت فارسی تاحیکی، اندیشه مـلی، جـنبشهای فرهنگی و سیاسی در تاجیکستان و تلاشی  برای زنده نگاه داتشن تاریخ و فرهنگ زبان فارسی.

اهمیت این کتاب صرفا به محتوای تحقیقی و روشمند آن منحصر نمی­شود بلکه به دوره تالیف وعرضه آن نیز باز ­می­گردد که در نخستین سالهای استقلال از شوروی، موضوع فرهنگ و زبان فارسی در تاجیکستان و همه ماورالنهر به موضوعی بحث برانگیز تبدیل شده بود و با تلاشهای او و سایر فرهنگ دوستان، زبان فارسی به عنوان زبان رسمی آن کشور در قانون اساسی تصویب شد. او پروژه اصلاح خط با آرزوی بازگرداندن الفبای عربی-فارسی و جایگزینی آن با الفای سیرلیک را هم طرح کرد و تا حدی هم جلو برد که به دلایل مختلف به سرانجام دلخواه او  نرسید.

فتنه انقلاب در بخارا، به بررسی شرایط اجتماعی- سیاسی بخارا در سال 1920 می­پردازد. شکوری در این کتاب با استدلال تمام از نامگذاری تحولات آن سال به نام انقلاب که منجر به استقرار نظام بلشویکی گردید خودداری کرده و اساساً زمینه های اجتماعی انقلاب در بخارا را مردود می­داند. از همین ور نام کتاب را فتنه انقلاب خوانده است. او استقرار نظام کمونیستی را دوره ای تلخ برای سرنوشت فرهنگ ایرانی ماورالنهر دانسته که به قول خو او در این سالها «زبان فارسی ضربه­هایی بس سخت خورده است».

وجه دیگر شخصیت شکوری را بایستی در فعال بودن او در زندگی سیاسی-اجتماعی تاجیکستان به ویزه در اواخر شوروی و دوران پس از استقلال دانست که با شور تمام از هر تلاشی برای بازگرداندن سنت­های پیشین و استقرار فرهنگ و زبان فارسی فروگذار نکرد . خود می­گوید: تهیه پیش نویس همین قانون زبان(بعد از استقلال از شوروی) را به من سپردند. آن را تهیه کردم، اما بعد از علاوه و تغیر و تحریر زیاد، آن را به هر حال قبول کردند و نتیجه این شد، که زبان دولتی تاجیکستان تنها زبان تاجیکی فارسی اعلان شد. این یکی از روز های مراد برای من بود.

از همین روست که فرهیختگان تاجیک او را از سرشناس­ترین چهره­های نهضت ملی و نظریه پرداز اندیشهٌ ملی تاجیکستان می­دانند. شکوری در سال 1375 به عضویت پیوسته فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی ایران درآمد و در اقدامی شایسته در  پنجمین دوره (1384) نیز به عوان چهره ماندگار انتخاب شد.

 

نویسنده : گودرز رشتیانی Goodarz Rashtiani ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٢٧
comment نظرات () لینک